ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
292
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بگير . و اگر اموال آنان هم كفايت نكرد از قريش كمك بخواه و از ديگران چيزى مخواه . آن گاه گفت : اى عبد الله خودت نزد ام المؤمنين عايشه برو و به او بگو عمر به تو سلام مىرساند و مگو امير مؤمنان كه ديگر از امروز من اميرشان نيستم ، چون به عايشه سلام مرا ابلاغ كردى بگو عمر مىگويد آيا اجازه مىدهى او را كنار رسول خدا ( ص ) و ابو بكر دفن كنند ؟ [ 1 ] ابن عمر نزد عايشه آمد و ديد نشسته است و مىگريد ، بر او سلام داد و گفت : عمر بن خطاب اجازه مىخواهد كه او را كنار دو دوستش دفن كنند . عايشه گفت : به خدا سوگند آن را براى خود اندوخته بودم و مىخواستم خودم را آن جا دفن كنند ولى اكنون او را بر خود ترجيح مىدهم ، و چون عبد الله بن عمر برگشت گفتند عبد الله آمده است . عمر گفت : مرا بنشانيد ، مردى او را به خود تكيه داد ، عمر بن عبد الله گفت : چه خبر دارى ؟ گفت : اجازه داد . گفت : هيچ چيز براى من اين قدر اهميت نداشت ، اى عبد الله دقت كن چون مردم مرا بر تابوت حمل كن و بر در خانهء عايشه نگهدار و دوباره بگو عمر بن خطاب اجازه مىخواهد اگر اجازه داد مرا آن جا دفن كن و اگر اجازه نداد مرا در گورستان مسلمانان دفن كن . گويد : چون جنازهاش را بر در خانهء عايشه آوردند و اندوه و مصيبت مسلمانان چنان بود كه گويى تا آن روز چنان مصيبتى نديدهاند . و عايشه اجازه داد و او همان جا دفن شد كه خداوند او را به دفن شدن با رسول خدا و ابو بكر گرامى داشت . گويد ، و چون مرگ عمر فرا رسيد گفتندش كسى را براى جانشينى خود معين كن ، گفت : هيچ كس را از اين چند تن كه رسول خدا ( ص ) به هنگام رحلت از ايشان راضى و خشنود بود شايستهتر نمىدانم و هر كدامشان خليفه شدند خليفهء پس از من خواهد بود و على ( ع ) و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص را نام برد و گفت : اگر سعد بن ابى وقاص خليفه شد كه خود داند و در غير آن صورت هر يك ديگر كه خليفه شدند بايد در امور از او كمك بخواهد كه من او را نه به سبب ناتوانى و نه خيانت از كار كنار گذاشتم ، و گفت : عبد الله بن عمر هم بدون اينكه حق رأى داشته باشد در جلسهء مشورتى ايشان شركت خواهد كرد . گويد ، چون اعضاى شوراى جمع شدند عبد الرحمن گفت : سه تن را برگزيند ، زبير اختيار رأى خود را به على ( ع ) داد و طلحه بن عثمان و سعد بن ابى وقاص به عبد الرحمن بن عوف ، و چون حق رأى به اين سه تن
--> [ 1 ] . مگر زمين حجره فقط به عايشه تعلق داشته است و ديگر اهل بيت را در آن سهمى نبوده است كه بايد عمر براى دفن خود از او اجازه بگيرد ! آن هم با زنده بودن حسن و حسين و على عليهم السلام و عباس و هفت تن ديگر از همسران حضرت ختمى مرتبت ( ص ) ؟ ! . - م .